تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره؟عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟
خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه
من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو
چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت .
تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان ...
در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام ...
میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ...
میدانم که کسی صدای مرا نمیشنود ، اما چاره نیست باید سکوت
این لحظه ها را با فریادی بی صدا شکست !
همدلی نیست اینجا که با دل همنشین شود ، همدردی نیست که با
قلبم همدرد شود ، همنفسی نیست که به عشقش نفس بکشم !
سکوت ، سکوتی در اعماق یک قلب بی طاقت ، مثل این دلشکسته
که به امید طلوعی دوباره ، امشب را تا سحر بیدار نشسته !
دیگر صدای تیک تیک ساعت نیز بیصداست ، زمان همچنان میگذرد
اما خیلی کند!
انگار عاشق این لحظه هاست ، با ما نامهربان است ، دوست دارد
لحظه های تنهایی را !
خواستم همزبانم دل تنهایم باشد ، انگار که این دل نیز در حسرت
روزهای عاشقیست!
و تنها سکوت در فضای دلگیر خانه ، حس میکنم بیشتر از هر زمان
بی کسی را !
قطره ای اشک در چشمانم حلقه زد ، بغض گلویم شکست ، و اینبار
چند لحظه ای سکوت با صدای گریه هایم شکست .....
اشکهایم تمام شد،دوباره آرام شدم ،سکوت آمدودوباره آن لحظه ی
تلخ تکرار شد!

نمیدونم ...
به خدا نمیدونم ...
بعضی وقتا ...
وقتی باهاش حرف میزنم و صورتشو تصور میکنم ...
با خودم میگم واقعا ...
واقعا دوسم داره ...
اگه دوسم داره ...
چرا نمیگه دلم برات تنگ شده؟!!
میخوام باهات حرف بزنم ...
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا ...
هیچ وقت ...
نگفته ...
نگفته چقد دوسم داره ...
واسه همینه ...
واسه همینه که با خودم میگم ...
اصن دوسم داره ؟!!!!
یا فقط ...
یا فقط ترهمه ...
داره میگه دوسم داره تا ...
نکنه یه حرف کوچولو دلمو بشکونه ...
آخه خیلی مهربونه ...
خدایاااااااااا
تو بهم بگو ...
تو بگو دوسم داره یا نداره ...
تو بگو ...
نمیخوام عاشقم باشه
نمیخوام مجنونم باشه
فقط میخوام دوسم داشته باشه
فقط همین ...
میخوام یه بارم که شده ...
فقط بگه ... بگه عزیزم
دلم برات تنگ شده بود
فقط بگه ...
یا شاید ...
شاید میترسه که بگه ...
شاید میترسه که اگه بگه تنهاش بزارم ...
میترسه ...
میترسه که بگه نبودم سخته براش ...
نه ...
نمیخوام دوباره خودمو گول بزنم ...
نمیخوام بازم دوباره اسیر بازی زمونه شم ...
فقط میخوام بگه ... بگه که ...
یه بارم که شده ...
دلش برام تنگ شده ...
فقط همین ...
به خدا همین ...
این دل خسته ... امیدی نداره ...
ناامیدترش نکن ...
خدا جونم ....
" امیدم به تو به تو که یاورمی در همه حال "

بار دگر ابر غم پر بار شد
جام جان ز اشفتگي سرشار شد
شام تا به صبح شد از نور عشق
شد گلستان شوره زار هستي ام
عشق تو شد سرمايه هستي ام
كيستم من؟ كيستم من؟

نميدونم نازنينم كه كدوم حرف من تو را ازرد
يا كدوم ترانه من تو رو مثل گلي پژمرد
نميدونم نميدونم كه چي گفتم تو شنيدي
چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي
اگه روزي تو نباشي ... بين ما راهي نباشه ... نميدونم كه كي ميتونه برام مثل تو باشه
اگه روزي تو نباشي ... يا بري از من جدا شي ... نميدونم تو ميتوني عاشقي دوباره باشي ؟!


آوای مبهم سکوت
در ذهنم نجوا می کند
گویی از اعماق وجودم
با صدای بی صدایی
کسی مرا فریاد می زند
آری این صدای سکوت است که می شنوی
سکوت تنها واژه ای ست
که به اندازه ی بی نهایت
ایهام دارد
شاید به همین دلیل همه آن رابهترین جایگزین برای حرف هایشان می دانند
سکوت آوای دل انگیزآفرینش است
گوش بسپار به نغمه دل انگیز شکوفایی یک عشق
در لابه لای بوتههای سبز زندگی
نگاه کن!
جوانه در سکوت میروید و گل
در سکوت میشکفد...
و گاه این سکوت است
که شور ُعشق و
آرزوهای کسی را
میمیراند
و گاه سرآغازی ست
برای نغمه های مرگ زود هنگام

من اخرش نفهمیدم که حرف تو حقیقته یا عشق من
برای چشم نازنینت عادته نمی دونم حرفایی که
مینویسی یا میزنی مخاطبت کس دیگه س یا واقعا تو با
منی یه وقتایی شک میکنم نمیدونم دوسم داری یا که
میخوای عشق من را بدون پاسخ نذاری به من میگی
که تو دلت اول کیه اخر کیه میگی چرا رنگ نگات یه
وقتایی اینجوریه یه وقتا مرضی گفتنت قشنگه و
اسمونی یه وقتا مطمئن میشم که اسمم نمیدونی یه
وقتا بهتر از خودم به حرف من جواب میدی یه وقتا که
هوس کنی کلی من را عذاب میدی راست بگو مال
مردمی یا نازنین خودمی؟یه وقتا مثل چشمه صاف یه
وقتا خیلی مبهمی یه وقتا اسمم بردنت خودش واسم
یه عالمه یه وقتا صبر و حوصلت حتی واسه منم کمه
حتی اگر چشات پیش منه دلت با دیگری بذار که اعتراف
کنم از همه مهربونتری نه نمیخواد بهم بگی حرفام مثل
شکایته یه وقتایی عوض میشی این به خدا حقیقته من
میدونم خسته شدی از من و سوال من ناراحتی اما
میخوای کم بشه شر من و ازار من اما بذار بازم بگم
دیونتم خیلی شدید رنگ یه عشقی را دیدم که مجنون
هم اونو ندید اگر چه چشمات خیلی کم از قلب من خبر
گرفت اما نباید توی عشق این را در نظر گرفت اونی که
تنهاش میذاری یه وقتایی توبا غمت اینقدر دیونست که
بازم میمونه همدمت.
گل عشقم توی دنیا لحظه ها رو می شمارم
شوق باز دیدن رویت رونگاهم می نگارم
گفتی کوله بار دردی تو ی شهر دوره گردی
من میخوام دردم تو باشی می دونم بهونه کردی
همه ی وجود من بود ونبود من
نمیره یاد تو هیچ وقت از یاد من
تو یادگارمی گل بهارمی
میشه ببینمت که باز کنارمی
بدون دلدارتم دل بی قرارتم اگه نیایی بی تو می میرم
اگه بودی کنار من میدیدی سر به راه شدم
چی بگم و چیکار کنم باور کن این حرف دلم
مدیون تو شدم من بهت بدی ها کردم
شک بده دلم رو به خدا توبه کردم
می ترسم نفرین دل تو آه پاک دل تو
دنبال من بگرده تا بگیره حقتو
اینو بزار رو قلبم بدون که دوست دارم
از روی دوست داشتنم بود اذیتت می کردم
حالا که توبه کردم میخوام کنارت باشم
تا آخر عمرمو توی نگاهت باشم